الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

463

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) هنگامى كه امير المؤمنين عليه السّلام از توديع ابو ذر بازگشت ، گروهى از مردم به استقبال وى شتافتند و او را از خشم عثمان و ناراحتيش از آن حضرت باخبر ساختند ، زيرا آن حضرت با اوامرش مخالفت كرده بود ، چون عثمان ، سخن گفتن و توديع با ابو ذر را تحريم كرده بود . حضرتش در پاسخ آنان فرمود : « خشم اسب بر افسار باشد » « 1 » . ( 2 ) عثمان به سوى امام رفت و بر او فرياد زد : چرا فرستاده‌ام را بازگرداندى ؟ - « اما مروان ، او به سوى من آمد تا مرا بازگرداند و من او را از بازگرداندن من بازگرداندم ولى امر تو را من بازنگرداندم . . . » . - مگر نشنيده‌اى كه من مردم را از بدرقه كردن ابو ذر بازداشتم ؟ - « آيا هر چيزى كه ما را به آن دستور دهى و طاعت خدا و حق در خلاف آن باشد ، بايد از امر تو در آن پيروى كنيم ؟ » . - به مروان تاوان بده . - « براى چه چيزى به او تاوان بدهم ؟ » . - ميان دو گوش مركبش را زده‌اى . ( 3 ) - « مركب من آنجاست ، اگر بخواهد آن را بزند آن گونه كه مركبش را مىزند ، مىتواند چنين كند و اما من ، به خدا قسم اگر مرا دشنام دهد ، تو را به مانند آن دشنام خواهم داد ، نه در آن دروغى مىگويم و جز حق چيزى نگويم » . عثمان : چرا تو را دشنام نگويد اگر او را دشنام داده باشى ، به خدا قسم ! تو نزد من از او برتر نيستى ! !

--> ( 1 ) مثلى است و براى كسى زده مىشود كه خشمى مىگيرد و از آن سودى عايدش نمىگردد .